صدای نامحرم رادیو عراق دیگر برای مردم دزفول تکراری بود :
«عراق ظرف 48 ساعت آینده اهداف تعیین شده در زیر را مورد هدف حملات موشکی خویش قرار خواهد داد» :

الف – دزفول

اگرچه شهرهای مورد هدف در الفبای ابجد عراق تغییر می کرد اما جایگاه الف همیشه مختص دزفول بود.
دزفول
پایتخت مقاومت ایران و به قول عراقی ها ( بلدالصواریخ – شهر موشک ها)
روزگاری پیکر استوارش از
176 موشک 6، 9 و 12 متری
2500 گلوله توپ
300 راکت
زخمی شد
و در طول 2700 روز مقاومت 2600 شهید تقدیم امام و انقلاب کرد و 19000 واحد مسکونی و اداری اش تخریب شد.
اما هنوز همچنان استوار اما مظلوم و گمنام جایگاه الف را در صبوری و مقاومت حفظ کرده است


:: پروفایل مدیر وبلاگ
جهت اطلاع از تنظیمات و ویــــرایش این قالب اینجا را کلیک کنید.

.:: کلیک کنید ::.
 
به یاد شهید عبدالمجید طیب طاهر
نویسنده : علی موجودی
تاریخ : دوشنبه دهم فروردین ۱۳۹۴

بالانویس 1:

حکایت رفیق شدن و عقد اخوت خواندن سید عزیزاله پژوهیده و شهید عبدالمجید طیب طاهر و نیز خاطره­ ی وصیت ننوشتن شهید طیب طاهر را اینجا برایتان نوشتم. آنجا گفتم که سید از عبدالمجید حرف زیاد دارد. برخی ها گفتنی است و برخی ها ظاهراً باید محفوظ بماند بین او و عبدالمجید.

 

بالانویس2:

بین سید و شهید طیب طاهر رازهایی وجود دارد که به هر دلیل سید مایل به بازگو کردن و به عباراتی لو دادن آنها نیست. اما چند شب پیش و در شب شام غریبان حضرت زهرا(س) سید یکی از اسرار بین خود و عبدالمجید را فاش کرد.

 

 

هدیه ای که تا کنون هیچ کس نگرفته است

روایت هدیه ای که شهید عبدالمجید طیب طاهر به سیدعزیزاله پژوهیده داد + تصاویر

این خاطره برای اولین بار منتشر می شود

 شهید مجید طیب طاهر (سمت راست) - سید عزیزاله پژوهیده (سمت چپ)

 

سال 62 بود که با مجید آشنا شدم. این رفاقت روز به روز محکم­تر شد تا به پیشنهاد مجید قرار شد برویم و در حرم امام رضا(ع) با هم صیغه­ ی برادری بخوانیم.

سال 63 بود و قبل از عملیات بدر. بلیط قطار گیر نمی ­آمد برای مشهد. به مجید گفتم که بی خیال رفتن شویم اما قبول نمی کرد. بدون بلیط سوار قطار شدیم و با اینکه هوا فوق العاده سرد بود، توی راهروی قطار رفتیم تا مشهد.



:: موضوعات مرتبط: شهیدعبدالمجیدطیب طاهر
:: برچسب‌ها: دزفول, والفجر8, الف دزفول, شهیدآباد
:: ادامه مطلب
به یاد پدر و مادرهای چشم انتظار شهدای جاویدالاثر ( مفقودالاثر)
نویسنده : علی موجودی
تاریخ : یکشنبه دوم فروردین ۱۳۹۴

مژدگانی دریافت کنید

 

« اسامی زیر جوانانی غیور و غیرتمند هستند که مابین سال های 59 تا 67 به قصد دفاع از آب و خاک و ناموس کشورشان از خانه خارج و  به نبرد با دشمن متجاوز پرداخته وآسایش و آرامش امروز ما را فراهم ساخته اند و  تا کنون به خانه مراجعت ننموده اند. لذا هرکس از نامبردگان اطلاعی در دست دارد ، لطفاً هر چه سریع تر به خانواده آنان اطلاع داده و پدر و مادر آنان را از نگرانی در آورد و مژدگانی دریافت کند.»

 

تصویر سنگ نوشته اسامی شهدای جاویدالاثر دزفول ( که البته اسامی کامل نیستند)- گلزارشهیدآباد دزفول

کمی صبر کنید.

یادم نبود اکثر پدر و مادرهای این بچه ها ، چشم انتظار دق کردند و رفتند آسمان. آنجا آدرس جوان سروقامتشان راحت تر پیدا می شود.

اینجا، روی زمین که هرچه چشمشان به در ماند ، خبری نشد که نشد. با هر صدای در ، خدا می دانست و دلشان و امید به اینکه خبری از فرزند آورده اند.

به یک بند انگشت هم راضی بودند از پسر، اما همان را هم بهشان ندادند. سهمشان از پسر شد یک قبر خالی در شهیدآباد و بهشت علی که هیچ گاه نخواستند باورش کنند.

آخر سر هم خبری نشد که نشد و  نفهمیدند که آیا جوانشان را به عنوان شهید گمنام بالای کوه یا توی جزیره خاک کرده اند یا هنوز استخوانهایش در دل هور یا بین رمل ها زیارتگاه ملائکه است.

و خودشان هم دق کردند و رفتند.

اشتباه کردم. مژدگانی در کار نیست. دیگر خبری هم بیاورید فایده ای ندارد. برای کی ؟ برای چه؟ اکثر این پدر و مادرها در آسمان کنار جوانشان دارند در بهشت برزخی جرعه جرعه وصال می نوشند و مابقی مردم هم که بی خیال اند.

همین چند پدر و مادر پیری هم که هنوز چشمشان به در است ، چیزی تا لحظه وصالشان نمانده است.

بی خیال حرفی که زدم.

شما خوش باشید به دید و بازدید عیدتان. شاد باشید که دورهم هستید. لذت ببرید از ثانیه ها.

بی خیال آنهایی که رفتند تا ما باشیم  و بی خیال پدر مادرهایی که در قطعه صالحین گلزارهای شهدا آرام گرفته اند و بی خیال پدرمادرهایی که هنوز چشم انتظار یک بند انگشت از جوانشان کنار هفت سین، اشک فراق می ریزند.  

 



:: موضوعات مرتبط: دلنوشته ها
:: برچسب‌ها: شهدای جاویدالاثر, دزفول, شهیدآباد, دلنوشته, پدر و مادر شهدا
به بهانه سالروز عروج 13 شهید حمله موشکی به مسجد نجفیه دزفول
نویسنده : علی موجودی
تاریخ : دوشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۳

بالانویس 1:

امسال هم سالروز شهادت 13 نوجوان آسمانی مسجدمان ، به بهترین شکل ممکن برگزار شد و قیامتی به پاشد در مسجد.

بالانویس2:

بعد از برگزاری یادواره توفیقی شد و راهی راهیان نور شدم. دلیل تاخیر در نگارش این پست هم همین است.

 

و باز هم قیامتی به پا کردند  . . .

روایت حضور سیزده شهید نوجوان حمله موشکی به مسجد نجفیه در مراسم سی و چهارمین سالگرد شهادتشان + تصاویر و دانلود صوت 

 

ماموریتم دقیق افتاد سه شنبه 19 اسفندماه. هر چه این در و آن در زدم تاریخش را عوض کنم، نشد که نشد. با ناراحتی زنگ زدم به جواد که امسال نمی توانم مجری باشم.

خیلی دوست داشتم در مراسم حضور داشته باشم. چه مجری باشم، چه نباشم. اما انگار امسال تقدیر نبود. چند شب قبل از مراسم، حسین را دیدم که با حالت خاصی بهم گفت: «حیفه. . .  بیا . . .» گفتم : «نمیشه حسین جان . . . چیکار کنم آخه . . . خودمم خیلی ناراحتم از این موضوع»

آن شب دلم شکست و توی دلم به این بچه ها گفتم : «آخه چیکار کردم که امسال دوست ندارید منم باشم تو مراسم ؟»

دو روز بعد تماس گرفتند و گفتند تاریخ مأموریت عوض شد و این سیزده کبوتر دوباره شرمنده ام کردند. با خوشحالی دوباره زنگ زدم به جواد و خبر دادم که برای مراسم هستم.



:: موضوعات مرتبط: دلنوشته ها، شهدا موشکی مسجدنجفیه
:: برچسب‌ها: دزفول, الف دزفول, شهدای موشکی, مسجد نجفیه, دلنوشته
:: ادامه مطلب
به بهانه رجعت پیکر پاک و مطهر شهید محمدرضا بختیاری پس از 26 سال
نویسنده : علی موجودی
تاریخ : پنجشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۹۳

بالانویس:

در رجعت پیکر هر شهید رازها و پیام ها نهفته است و دلنوشته زیر تصویرسازی ذهنی من از پیام های بازگشت پلاک و استخوان های شهید محمدرضا بختیاری است.

 

« مزار» را بی خیال . . . با آن همه« قرار »چه کردید؟

 

و بالاخره چشم بچه های تفحص افتاد توی چشمم.

این پلاک هم که راز بیست و شش ساله ام را افشا کرد و همه چیز لو رفت. کاش مثل خیلی از بچه ها این پلاک را یک جایی گم و گور کرده بودم تا اگر دستتان هم به دست هایم می رسید، مجبور می شدید گمنام و بی نشان ببرید و یک گوشه ی این خاک ، بدهیدم دست خاک و بعدش هم دیگر کار به کارم نداشته باشید.

آخر برای ما که در آسمان جا خوش کرده ایم، چه فرقی دارد مزار داشته باشیم یا نداشته باشیم؟

و برای شما هم . . .

شما که سراغی از ما نمی گیرید. سری نمی زنید به ما ، یادی نمی کنید . . .

 

 



:: موضوعات مرتبط: شهید محمدرضا بختیاری، دلنوشته ها
:: برچسب‌ها: دزفول, شهدای جاویدالاثر, شهیدآباد, دلنوشته
:: ادامه مطلب
به بهانه سخنان فرزند شهید همت در خصوص گرد و غبارهای خوزستان
نویسنده : علی موجودی
تاریخ : جمعه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۳

بالانویس :

متنی به دستم رسید منتسب به فرزند شهید همت  که در آن فرزند شهید والامقام ابراهیم همت ، هموطنان خوزستانی اش را که این روزها زیر باراش خاک دارند زنده به گور می شوند، مورد عنایت!!!! قرار داده بود. (اینجا)دیشب تا صبح نتوانستم بخوابم و علی رغم میل باطنی ، چند کلامی در پاسخ به ایشان نوشتم. حالا اگر بعدها هم انتساب آن به آقای مصطفی همت تکذیب شد، در جواب همان کسی باشد که چنین نگاشته است.

 

 

همت کن و چشمانت را باز کن، اینجا بی عدالتی بیداد می کند

 

سلام آقا مصطفی!

با سلام و درود به روح تمامی شهدا علی الخصوص پدربزرگوارت شهید محمدابراهیم همت

متن سرشار از کم لطفی و نشان دهنده عدم شناختت از دوره 8 سال دفاع مقدس را خواندم و تأسف خوردم که چگونه فرزند یک سردار می تواند چنین بیاندیشد.البته تقصیر خودتان نیست، آب و هوای پایتخت است. نمک گیر می کند آدم را. بدجور چشم بند می زند روی چشم آدم ها که واقعیت ها را نبینند.

جایی که رهبر معظم انقلاب هم دیگر نگران مظلومان خوزستان نشین شده اند و دستور پیگیری به مسئولین بی خیال داده اند، گفته ای که ما برای گرد و خاک ، شورش را درآورده ایم و طوری رفتار کرده ایم که انگار خوزستان تحت استعمار سایر مناطق قرار گرفته است و همه ی امکانات برای تهران است. عجب واژه ی  زیبایی به کار بردید. همیشه دنبال این بودم که بلایی را که سر خوزستان آورده اند در کدام واژه خلاصه کنم.

استعمار. عجب واژه ی همه چیز تمامی است این استعمار.

 



:: موضوعات مرتبط: مقالات اجتماعی
:: برچسب‌ها: مصطفی همت, علی موجودی, الف دزفول, گردوغبار, خوزستان
:: ادامه مطلب
به بهانه سخنان حاج سعید قاسمی در خصوص مردم دزفول
نویسنده : علی موجودی
تاریخ : دوشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۳

مقاومت مردم دزفول  هم تحریف شد

نقدی بر سخنرانی حاج سعید قاسمی در خصوص مردم دزفول

 

همه می دانند بچه های دزفول همیشه دوربین گریز بوده اند و محجوب. بی ریا و ساکت. بیشتر در میدان عمل پیشتاز بوده اند تا در حرف زدن. همه می دانند خضریان ها و محسن ظریفی ها و ... چه حماسه هایی که نساخته اند، اما امروز گریزان از شهرت در گوشه ای از این شهر روزگار می گذرانند ، بدون آنکه نسل جوان امروز از پهلونانی ها و قهرمانی هایشان باخبر باشد.

 و باز هم همه می دانند به آسمان رسیدگان دزفولی هم چه اعجوبه هایی بوده اند و چه اسطوره هایی. حاج عظیم محمدی ها ، سید جمشید ها . . . .

شهدا که رسالت حسینی شان را انجام داده اند ، اما آیا آنان که مانده اند در رسالت زینبی شان سنگ تمام گذاشته اند؟

این سکوت تا کی می خواهد ادامه داشته باشد؟ تا کی باید تمام خط شکنی ها و پیروزی ها و سلحشوری هایی که دزفولی ها در آن پیش­قدم بوده اند، به نام دیگران تمام شود؟

تا کی باید این دوستان به بهانه اینکه ریا نباشد، ساکت باشند. مردم دیگر آنقدر بصیر شده اند که خادم و خائن را از هم تشخیص دهند.این سکوت باید شکسته شود.

تا کی مثل مستند آخرین روزهای زمستان، شکست ها و عقب ماندگی ها را به  بچه های دزفول نسبت دهند، به رزمندگانی که در هر عملیاتی خط شکن بوده اند و کسی صدایش در نیاید؟

این سکوت رزمندگان دزفول تا کی ادامه دارد؟

تا کی در رسانه ها و در کتاب ها و مستندها ، دزفول و رزمندگانش باید قربانی تحریف شوند ؟

این تحریف ها دیگر  دارد از عملیات ها و پدافندها فراتر می رود. دارد به مردم دزفول می رسد. دارد به مردم دزفول توهین می شود.  دارند آن همه قهرمانی و مقاومت مردم دزفول  را هم محو می کنند.  مردمی که هستی شان را فدای جنگ کردند و هشت سال زیر موشک های 12 متری عراق  خم به ابرو نیاوردند.

 

کلیپی به دستم رسید که در آن جناب آقای حاج سعید قاسمی از روزهای  حوالی قطعنامه می گوید.  از خستگی مردم دزفول. از بریدن مردم. از کم آوردن دزفولی ها.



:: موضوعات مرتبط: مقالات اجتماعی
:: برچسب‌ها: دزفول, سعیدقاسمی, مقاومت دزفول, الف دزفول, علی موجودی
:: ادامه مطلب
 
 

الف دزفول

عمارنامه : نجوای دیجیتال بصیرت با دیدگان شما AmmarName.ir