X
تبلیغات
الف دزفول

صدای نامحرم رادیو عراق دیگر برای مردم دزفول تکراری بود :
«عراق ظرف 48 ساعت آینده اهداف تعیین شده در زیر را مورد هدف حملات موشکی خویش قرار خواهد داد» :

الف – دزفول

اگرچه شهرهای مورد هدف در الفبای ابجد عراق تغییر می کرد اما جایگاه الف همیشه مختص دزفول بود.
دزفول
پایتخت مقاومت ایران و به قول عراقی ها ( بلدالصواریخ – شهر موشک ها)
روزگاری پیکر استوارش از
176 موشک 6، 9 و 12 متری
2500 گلوله توپ
300 راکت
زخمی شد
و در طول 2700 روز مقاومت 2600 شهید تقدیم امام و انقلاب کرد و 19000 واحد مسکونی و اداری اش تخریب شد.
اما هنوز همچنان استوار اما مظلوم و گمنام جایگاه الف را در صبوری و مقاومت حفظ کرده است


:: پروفایل مدیر وبلاگ
جهت اطلاع از تنظیمات و ویــــرایش این قالب اینجا را کلیک کنید.

.:: کلیک کنید ::.
 
نصب پرچم گنبد حضرت عباس(ع) بر گنبد حضرت زینب(س)
نویسنده : علی موجودی
تاریخ : دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392
بالانویس1 :

با اینکه پست قبلی را تازه آپ کرده ام و خاطره فوق العاده جذابی است ، لکن از این تصویر نتوانستنم ساده بگذرم.

بالانویس2 :

این تصویر را که دیدم ، ناخودآگاه اشک هایم جاری شد. بدنم شروع کرد به لرزیدن. یخ زدم. یک لحظه یاد شعری افتادم که همیشه با دلم بازی می کند:

                «از صدای سم اسبت به حرم می گفتم          همه آسوده بخوابید که یاور دارم »

یاد آن لحظه که روضه خوان می گفت : تا زمانیکه عباس بود ، دشمن جرأت نداشت به خیمه ها حمله کند.

و امروز آنها که اسب هایشان را نعل تازه زده اند تا بتازند بر حرم زینب(س) بدانند :


عباس هنوز هم غیرت الله است.




بیاد شهید مجید صدف ساز و شهید مهدی عیدی مراد
نویسنده : علی موجودی
تاریخ : جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1392

یک جفت کفش که هفت شهید آن را پوشیدند


 


مهدی سرش را پایین می­ اندازد و یک جفت کفش کهنه را می­گیرد سمت همسرِ برادرش و می­ گوید :

« این کفش­ ها داستانی دارد. قبل از من شش نفر این کفش ­ها را پوشیده­ اند و هر شش نفر شهید شده­ اند.آخرین شهید «مجید صدف ساز» بود که گفت: نفر ششم است که این کفش ­ها را پوشیده است و قبل از او پنج نفر قبلی شهید شده ­اند. مجید، قبل از شهادتش کفش­ ها را به من داد و گفت که خودش شهید خواهد شد.»


بقیه روایت را در ادامه مطلب بخوانید



:: موضوعات مرتبط: شهید مهدی عیدی مراد، شهید مجید صدف ساز
:: ادامه مطلب
به یاد سردار شهید یدالله صبور
نویسنده : علی موجودی
تاریخ : جمعه بیستم اردیبهشت 1392

بالانویس1 :

شهید یدالله صبور ، فرمانده زرهی لشکر 7 ولی­عصر(عج) ، شخصیتی است که هم خودش و هم برادر شهیدش ،«سیف الله» ، در یک پست الف دزفول که هیچ ، در ده جلد کتاب هم نخواهند گنجید.


بالانویس2:

قصدم نوشتن خاطره ای از آخرین روزهای حضور یدالله بود روی این کره خاکی ، اما در بین دفترچه خصوصی دست نوشته های یدالله ، ناگاه نگاهم افتاد به این صفحات و با حسرت و آه واژه ها را دنبال کردم.

شهید خواب شهدایی را که دیده است یک به یک بر می شمرد. امیدوارم شهید یدالله راضی باشد که رازش را افشا می کنم. آن خاطره که گفتم بماند طلبتان تا در یک پست دیگرتقدیم کنم.


بالانویس 3:

شهید در این سطرها خیلی مختصر، قریب به بیست شهید را نام می برد که در خواب هایش ملاقات کرده است.احساسم این است که خیلی تند و با عجله و تیتر وار نگارش شده اند که به همان شکل وبا همان ادبیات ، تقدیم می کنم.

 


شهیدی که بیست شهید را در خواب ملاقات کرد





خواب های برادران شهیدی که دیده ام :



نام شهدا و تصویر دستنوشته شهید را در ادامه مطلب بخوانید



:: موضوعات مرتبط: شهید یدالله صبور
:: ادامه مطلب
برای محمدامین پسر خلبان شهید حسین طحان نظیف + فیلم آخرین مصاحبه شهید
نویسنده : علی موجودی
تاریخ : جمعه ششم اردیبهشت 1392
بالانویس:

تصویر محمد امین و بابای شهیدش ، این روزها بدجور مرا به هم ریخته است. نوشتم ،شاید کمی آرام شوم. اگر گرمی ِ این لبخندِ حسین طحان نظیف آتشم نزند.


به بابایت افتخار کن محمد امین


 


محمد امین عزیزم ، سلام

سلامم هم گرم است و هم سرد. گرمی اش مال اشک هایی است که همین ابتدای نوشتن دارد جاری می شود و سردی اش مال این انگشت های سرد که همین ابتدا لرزشش را دارم احساس می کنم.

رسم است که بعد از سلام ، بگویند : حالت چطور است؟

و اگر من نگفتم ، خرده مگیر. آخر این روزها ، حال و روزت را می دانم. می دانم این روزها حالت خوب نیست و اگر بگویم حالت چطور است سوال بیهوده ای پرسیده ام.

محمد امین جان

اینگونه که می گویند ، باید 7 ساله باشی.

بچه های 7 ساله امروز ، با بچه های 7 ساله دوره ما خیلی فرق دارند. فهمشان . درکشان. حرف زدنشان. هوش و ذکاوتشان. همه چیزشان فرق می کند با دوره ما.

پس نگران این نیستم که این سطرها را ندانی و نفهمی. ممکن است واژه هایش کمی کودکانه نباشد ،اما نگران این هم نیستم چون تویی که فرزند شیرمردی چون حسین هستی ، حتما بابایت از همان سال های اول ، مرد بارت آورده است. جوری بارت آورده است که مفهوم واژه های مردانه را زودتر یادبگیری. جوری بارت آورده است که کم نیاوری در برابر سختی ها. آخر خلبان ها دوست دارند پسرانشان زودتر بزرگ شوند. زودتر مرد شوند.

نمی دانم این روزها برای نبودن بابا ، چه دلیل هایی برایت آورده اند؟


بقیه حرف هایم با محمد امین را در ادامه مطلب بخوانید

دانلود فیلم آخرین مصاحبه تلویزیونی شهید در ادامه مطلب



:: موضوعات مرتبط: خلبان شهید حسین طحان نظیف
:: ادامه مطلب
 

الف دزفول

عمارنامه : نجوای دیجیتال بصیرت با دیدگان شما AmmarName.ir