صدای نامحرم رادیو عراق دیگر برای مردم دزفول تکراری بود :
«عراق ظرف 48 ساعت آینده اهداف تعیین شده در زیر را مورد هدف حملات موشکی خویش قرار خواهد داد» :

الف – دزفول

اگرچه شهرهای مورد هدف در الفبای ابجد عراق تغییر می کرد اما جایگاه الف همیشه مختص دزفول بود.
دزفول
پایتخت مقاومت ایران و به قول عراقی ها ( بلدالصواریخ – شهر موشک ها)
روزگاری پیکر استوارش از
176 موشک 6، 9 و 12 متری
2500 گلوله توپ
300 راکت
زخمی شد
و در طول 2700 روز مقاومت 2600 شهید تقدیم امام و انقلاب کرد و 19000 واحد مسکونی و اداری اش تخریب شد.
اما هنوز همچنان استوار اما مظلوم و گمنام جایگاه الف را در صبوری و مقاومت حفظ کرده است


:: پروفایل مدیر وبلاگ
جهت اطلاع از تنظیمات و ویــــرایش این قالب اینجا را کلیک کنید.

.:: کلیک کنید ::.
 
به بهانه «شیرین» ، دخترکی که روایت زندگی اش فوق العاده «تلخ» است
نویسنده : علی موجودی
تاریخ : چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393

بالانویس 1:

این پست، اولین پستی است که هیچ ارتباطی با دفاع مقدس و اسوه های دزفول ندارد. طی این سه سال این اولین پستی است که با موضوع الف دزفول مرتبط نیست. پس ببینید چقدر با دل من بازی کرده است که قاعده الف دزفول را بعد از سه سال شکستم.

بالانویس2:

این پست فقط یک کلیپ 12 دقیقه ای است.بیش از ده بار آن را دیدم و هر بار با بغضی و اشکی افزون تر از قبل مرورش کردم و هر بار بیش از بار قبل خجالت کشیدم. از خودم . از آنچه هستم و راهی که دارم می روم.

بالانویس3:

لطفا مدیران ، مسئولین و آنانی که آینده «شیرین» را بایدتضمین می کردند، واژه «خجالت» را چندین بار هجی کنند.

بالانویس4:

من فعلا دستم به قلم نمی رود. نمی توانم بنویسم. یک جورهایی توی شوک هستم. شما کلیپ را دانلود کنید. شما این پست را بنویسید. تا چند روز دیگر که من هم بنویسم. هر کس با دیدن چندباره این کلیپ برای «شیرین» بنویسد. برای دخترکی که از صدها معلم بهتر درس می دهد. برای دخترکی که مردانه تفسیر غیرت می کند.

 

غیرت شیرین

 

کلیپ «غیرت شیرین» را از اینجا دانلود کنید



به بهانه آشنایی با سرلشکرشهید خلبان غلامرضا چاغروند
نویسنده : علی موجودی
تاریخ : جمعه بیستم تیر 1393

بالانویس 1:

روایت شهادت « سرلشکر شهید خلبان غلامرضا چاغروند » مانند یک پازل است. از شروع تا تکمیل شدن و کشف رازهایش، سه سال و شش ماه طول کشیده است. حرف های راویان و شاهدان مختلفی کنارهم چیده شده است تا راز این ماجرا مکشوف شده است. روایت را با حوصله بخوانید.

 بالانویس2:

این خلبان شهید ، اسفندماه 62 در دزفول تشییع شده است. آیا از بزرگترهای دزفول کسی تشییع این رادمرد را به یاد دارد؟

 بالانویس 3:

این خلبان شهید به دلیل اینکه حاضر نمی شود به امام توهین کند، سرش را با سرنیزه از بدن جدا می کنند. آیا آنان که سنگ امام را به سینه می زنند، امام پیشین و امام حاضرشان را اینگونه عاشقند؟ یا به نام امام ، می خواهند نان بخورند؟

 

 خلبان بی سری که در دزفول تشییع شد

خلبانی که به جرم توهین نکردن به امام ، سرش را بریدند و پیکرش را گذاشتند زیر آفتاب بماند + دانلود مستند

 

 

تصویر اول :     آخرین پرواز

 جنگ که شروع می شود، «غلامرضا» تازه عروسش را می فرستد خرم آباد که در ماموریت ها و پروازهای گاه و بیگاهش تنها نماند. دوازدهم مهرماه 59 یعنی دوازده روز از جنگ گذشته است که داوطلبانه حاضر می شود که با هلیکوپتر یک تیم ۷ نفره از تعمیرکاران تانک و یکسری قطعات تانک را به لشکر ۸۴ مستقر در موسیان برساند.

«غلامرضا» استاد خلبان پرواز است. پرواز را از کرمانشاه به ایلام انجام داده و پس از سوختگیری در ایلام راهی دهلران می شود که دیگر از سرنوشت این پرواز خبری به دست نمی آید.

 



:: موضوعات مرتبط: شهید خلبان غلامرضاچاغروند
:: ادامه مطلب
به بهانه بخشنامه جدید دانشگاه آزاد در خصوص عدم برخورد با بدحجابی
نویسنده : علی موجودی
تاریخ : پنجشنبه پنجم تیر 1393

حسین جان ! دارند وصیتت را لگدمال می کنند

برای عارف شهید 18 ساله شهرم ، شهید حسین بیدخ که یادش معمولاً با من است

 

حسین جان!

یادت هست آخرین روزهایی را که قلم دست گرفتی و وصیت نوشتی؟

یادت هست نوشتی : «خواهرم ، حجاب تو سنگري آغشته به خون من است ، مي دانم ، بالا تر از آنهايي كه سفارش به پوشش و حجاب ترا كنم ، ولي بدان تفنگي كه در دست من است چادري است كه بر سر توست ، اگر ميل به حفظ  سلاحم داري چادرت را سلاحم بدان .»

هم تو سفارش به حجاب کردی  و هم کل رفیقانت ، همانان  که امروز خیلی ها از استخوانهایشان پله ساخته اند برای بالارفتن و از خونشان فرش های قرمز برای زیر پایشان.

خواستم بگویم ، به خودت و رفیقانت بگو کلاهشان را بگذارند کمی بالاتر.

با پرچم  سه رنگ روی تابوتتان  که ساپورت بافتند برای  پای دخترکان ، آقایان سکوت کردند.

پرچم را روی شیشه های مشروب چاپ کردند ، آقایان ککشان هم نگزید.

حال رسیده اند به جایی که از امروزتوی دانشگاهمان بخشنامه کرده اند که دیگر کسی کار به کار بی حجاب و بدحجاب نداشته باشد و اگر کارکنان حراست امربه معروف کنند ، با آمر به معروف برخورد انظباطی خواهد شد.

حسین عزیزم. تو رفتی تا معجر از سر ناموس شهر و دیارت نکشند، دخترکان مظلوم شهرم زیر آوار با روسری و  چادر نفسشان برید تا پیام آور حجاب باشند و امروز آقایان رسماً دستور می دهند به کشف حجاب.

حال می کنی حسین؟  دارند وصیتت را لگدمال می کنند.

می دانم زندگی در آن دنیا برایت تار شده است. آخر خودت نوشتی «از اينكه فرداها اينهمه خون برادرانم كه نويد دهندة هزاران لاله در بهاران فرداست ، از ياد رَوَد بيمناكم . از اينكه فرداها به ضعيفان نَرِسَند ، ثروتمندان  مالكان زمين شوند ، ضعيفان درد كشيدگان روزگار گردند ، شهيدان از ياد رفتگان شوند ، خون شهيدان به استهزاء گرفته شود ، زندگي در آن دنيا برايم تار ميشود »

 حسین جان! اگر آنجا دستتان به آقا می رسد به او بگویید، بیاید. اصلا خودتان آنجا دعا کنید. شما به آسمان نزدیک ترید. شاید به «عجل فرجهم» شما، فرشتگان آمین بگویند.

حسین عزیزم. بجز شرمندگی حرفی برای گفتن ندارم.

کاش می شد ما هم . . . .

بگذریم.

 

پانویس :

رئیس مرکز حراست دانشگاه آزاد در نامه ای به مدیران و روسای دفاتر حراست واحدهای دانشگاه آزاد، دستورالعمل تعجب برانگیزی به شرح زیر  را ابلاغ کرد:

نظر به اینکه مقوله حجاب و عفاف موضوع فرهنگی بوده و نیاز به برنامه ها و راهکارهای خاص و تخصصی فرهنگی دارد لذا مقتضی است حراست واحدهای دانشگاهی از هرگونه مداخله در اجرای برنامه های مرتبط با موضوع مطروحه خودداری نموده و صرفا برابر شرح وظایف ذاتی ضمن رصد روند اجرای برنامه های معاونتهای فرهنگی در صورت مشاهده تخلفات احتمالی اشخاص نسبت به تهیه و ارسال گزارش موارد، به متولی فرهنگی واحد اقدام نمایند. بدیهی است در صورت مشاهده هرگونه دخالت بی مورد دفاتر حراست در موضوع صدرالاشاره طبق مقررات با افراد خاطی برخورد انضباطی خواهد شد.



:: موضوعات مرتبط: شهید حسین بیدخ
گزارشی از عصر پنجشنبه گذشته در یادمان شهدای گمنام دزفول
نویسنده : علی موجودی
تاریخ : چهارشنبه چهارم تیر 1393

میزبان های غریب

گزارش تصویری از عصرپنجشنبه گذشته در بادمان شهدای گمنام دزفول

 

پنجشنبه گذشته همانطور که از روزهای قبلش اطلاع رسانی کردیم ، برای اولین بار پس از سال ها فضای یادمان شهدای گمنام ، رنگ و عطر تازه ای به خود گرفت.

تلاش های مستمر یک هفته ای دوستان به ثمر نشست و برای اولین بار پس از سال ها در فضایی متفاوت مردم به زیارت شهدای والامقام گمنام نام آشنا آمدند.

فضای یادمان به بهترین نحو نظافت گردید و موکت شد و تندیس های مزار طراحی و ساخته شده که مزین به مشخصات شهدای گمنام و دسته گل هایی زیبا بود، در محل واقعی دفن شهدا قرار گرفت. هر چند هنوز دقیق نمی دانیم مشخصات هر شهیدی که داریم مربوط به کدام مزار است و تندیس مزارها را به صورت تصادفی قرار دادیم.

البته داریم عکس ها و فیلم های آرشیوی را بازبینی می کنیم تا شاید بتوانیم این گوشه معما را هم به یاری خدا حل کنیم.

باغچه های اطراف یادمان گلکاری شده بود و مسیر عبور زائران با پرچم های یاحسین و یامهدی تزئین گردید.

نوحه های مربوط به شهدای گمنام از سیستم صوتی پخش شد و ایستگاه صلواتی با خرما و کیک و شربت ، کام زائران را شیرین کرد، البته شیرینی زیارت این شهدا در فضایی متفاوت شیرینی مضاعف و وصف نشدنی داشت.

در همین مجال وظیفه خود می دانم از تمامی همراهان و همسنگران الف دزفول که با واریز هدایای نقدی خود کمک کردند تا بتوانیم به بهترین شکل ممکن، وسایل مورد نیاز را تهیه کنیم ، تشکر می کنم.

از پرسنل و سربازان عزیز مرکز فرهنگی دفاع مقدس که تمام تلاش خود را در آماده سازی و نظافت فضای فیزیکی یادمان انجام دادند ، تشکر می کنم.

از هیات رزمندگان و عاشقان ثارالله که موکت ها را هدیه دادند متشکرم.

از شرکت دلتا چاپ که زحمت طراحی و چاپ بنرهای مربوط به تندیس مزارها را کشیدند و هرچه اصرار کردم، حتی یک ریال هم دریافت نکردند ، متشکرم.

از برو بچه های بسیجی حوزه مالک اشتر  و همچنین تعدادی از بسیجیان مسجد نجفیه که زحمت تدارکات برنامه ، سیستم صوتی و ایستگاه صلواتی را به دوش کشیدند ، متشکرم.

و از تمامی مردمی که پنجشنبه به وعده خویش عمل کردند و به زیارت شهدا آمدند ، سپاس گزارم.

این کار یک کار خودجوش و مردمی بود که  به همت مردم و برخی مسئولین دلسوز و فرهنگ دوست انجام گرفت و به یاری خدا ادامه خواهد داشت و ان شاء الله که عادت کنیم عصر هر پنجشنبه از ساعت 18 الی اذان مغرب ، دقایقی از وقتمان را خالی کنیم و سری به این گمنامان غریب و نام آشنای آسمان عشق بزنیم.

یک خبر خوش دیگر اینکه به همت شهرداری شمس آباد، چهار عدد نورافکن قوی به مبلغ ده میلیون ریال تهیه گردیده است که ان شاء الله به همت شرکت توزیع برق و مرکز فرهنگی دفاع مقدس نصب و مسئله روشنایی یادمان در شب ها نیز حل خواهد شد.

بار دیگر از تمامی مردم شهید پرور دزفول دعوت می کنیم ، عصر هر پنجشنبه ی خود را مزین و منور کنند به دیدار و زیارت شهدای گمنام یادمان شهدا روبروی آقا رودبند.

عصر هر پنجشنبه ، این هشت شهید گمنام و نام آشنای آسمان ، منتظرند تا ببینند آنان را که هنوز به راهشان وفادارند.

یک گزارش تصویری از فضای یادمان ، در عصر پنجشنبه گذشته را در ادامه مطلب بینید.



:: ادامه مطلب
از این هفته ، هر عصر پنجشنبه ، به میهمانی شهدای گمنام می رویم
نویسنده : علی موجودی
تاریخ : چهارشنبه بیست و هشتم خرداد 1393

 به زیارت اهل آسمان برویم . . .

مجهولون فی الارض و معروفون فی السماء

 

کدام مادر است که سال ها با این شوق در را باز می کند که تو پشت در باشی ،

کدام پدر است که دیگر خسته از انتظار ، سال هاست تن نحیفش میهمان خاک های سرد شده است

کدام  خواهر است که پسرش همسن تو شده و وقتی به قامت فرزند می نگرد، یاد برادر برایش زنده می شود

کدام برادر است که هنوز کمرش از داغ فراق درد می کند

و کدام فرزند است که هنوز مادر ، وعده بازگشت پلاک و استخوان تو را به او می دهد.

غافل از اینکه تو سیزده سال است میهمان خاک تفتیده دزفول هستی

در یادمان شهدای گمنام.

و ما بی خیال آن همه چشم منتظر ، برایت میهمان نوازی نکردیم.

 

مردم شریف پایتخت مقاومت ایران ، دزفول قهرمان

میهمان نوازی شما سال های سال است شهره عالم است.

از عصر پنجشنبه این هفته ، همانگونه که می روید به زیارت اهل قبور ،

سری هم به یادمان شهدای گمنام دزفول بزنید.

همان یادمان روبروی آقا رودبند.

از این هفته قرار است ، هر عصر پنجشنبه برای این شهدا ، مادران ، مادری کنند و خواهر ها ، خواهری .

پدران ، پدری کنند و برادرها ، برادری . . .

از عصر پنجشنبه این هفته قرار است آنجا برنامه هایی برقرار باشد و مردم  زائر و میزبان شهدا باشند.

 بایید از این هفته ، هر عصر پنجشنبه ، به میهمانی شهدای گمنام یادمان دزفول برویم.

منتظر حضورتان هستیم

همه با هم . با همسر و فرزندانمان ، با پدر و مادرمان ، با خواهر و برادرمان.

این شهدا حق بزرگی به گردن ما دارند.

منتظر حضورتان هستیم.

یا علی



عصر پنجشنبه ها زائر شهدای گمنام شویم
نویسنده : علی موجودی
تاریخ : شنبه بیست و چهارم خرداد 1393

بیایید همه خادم الشهدا شویم

برنامه عصر پنجشنبه های یادمان شهدای گمنام و فراخوان جمع آوری کمک های نقدی برای این کار

پس از مدتی از انتشار پست های مربوط به شهدای گمنام و پیگیری های متعدد حقیر در این خصوص ، ظهر پنجشنبه ، به همراه برادر سرتیپی فرمانده جوان و پرتلاش حوزه مالک اشتر برای بیان برنامه ها و طرح هایمان در خصوص یادمان شهدای گمنام، رفتیم سمت سرهنگ صفار ، مدیر مرکز فرهنگی دفاع مقدس دزفول.

سرهنگ صفار آدم فوق العاده خاکی ، صمیمی و مهمان نوازی است. اگر توی لباس نظامی او را نبینی هیچ گاه باور نمی کنی که یک نیروی نظامی است. فوق العاده مهربان است و دلسوز  و خلاق در مدیریت و نقدپذیر در عملکرد. برخلاف بسیاری از مدیران که به محض شنیدن یک نقد ، سرخ می شوند و جبهه می گیرند و تهمت می زنند و تحقیر می کنند و گوش می پیچانند.

  بدون تشریفات معمول مدیران، ما را پذیرفت . در فضایی کاملا دوستانه، اول من شروع کردم و از برنامه های مرکز در خصوص وضعیت یادمان پرسیدم که ایشان با صبر و حوصله و در نهایت صداقت برایمان تشریح کرد که در اولویت های اول مرکز فرهنگی دفاع مقدس این است که  پس از جذب بودجه، به وضعیت یادمان رسیدگی شود که البته ممکن است هم کمی زمان بگیرد.

سپس من و آقای سرتیپی شروع به بیان طرح و برنامه ای کردیم که برای یادمان داریم و ایشان با آغوش باز استقبال نموده و قول همکاری دادند و اظهار داشتند که تمام تلاش خود را جهت این طرح انجام خواهند داد.

 و اما طرحی که که برای عصرهای پنجشنبه  یادمان مطرح گردید به شرح زیر است :



:: ادامه مطلب
 
 

الف دزفول

عمارنامه : نجوای دیجیتال بصیرت با دیدگان شما AmmarName.ir