صدای نامحرم رادیو عراق دیگر برای مردم دزفول تکراری بود :
«عراق ظرف 48 ساعت آینده اهداف تعیین شده در زیر را مورد هدف حملات موشکی خویش قرار خواهد داد» :

الف – دزفول

اگرچه شهرهای مورد هدف در الفبای ابجد عراق تغییر می کرد اما جایگاه الف همیشه مختص دزفول بود.
دزفول
پایتخت مقاومت ایران و به قول عراقی ها ( بلدالصواریخ – شهر موشک ها)
روزگاری پیکر استوارش از
176 موشک 6، 9 و 12 متری
2500 گلوله توپ
300 راکت
زخمی شد
و در طول 2700 روز مقاومت 2600 شهید تقدیم امام و انقلاب کرد و 19000 واحد مسکونی و اداری اش تخریب شد.
اما هنوز همچنان استوار اما مظلوم و گمنام جایگاه الف را در صبوری و مقاومت حفظ کرده است


:: پروفایل مدیر وبلاگ
جهت اطلاع از تنظیمات و ویــــرایش این قالب اینجا را کلیک کنید.

.:: کلیک کنید ::.
 
به بهانه ترانه زیبای «خانه ویرانه»سید مهدی ضامنی
نویسنده : علی موجودی
تاریخ : دوشنبه ششم مرداد 1393

خانه ی ویرانه

دانلود ترانه زیبای خانه ی ویرانه اثر سیدمهدی ضامنی برای روز قدس

«سید مهدی ضامنی» خواننده جوان و آینده دار پایتخت مقاومت ایران، ترانه زیبایی را به نام «خانه ویرانه» بمناسبت روز قدس آهنگسازی و اجرا نموده است که هم از باب تقدیر از این عزیز و هم تکمیل پست قبلی در ارتباط با غزه ، این ترانه زیبا را تقدیم می کنم.

همینجا باید تشکر کرد از سیدمهدی و تمامی هنرمندانی که هنر خود را در راستای ارزش های والای انقلاب اسلامی و اهل بیت (ع) و شهدا به کار می گیرند و همینجا نیز باید تلنگری زد به مسئولین امر که چنین افرادی نیاز به حمایت دارند. هم مادی و هم معنوی.

آنان که به هر نحو تکلیفشان در حمایت از هنرمندان ارزشی است بدانند که اگر در این راه کوتاهی کنند، بعدها حسرت از دست دادن ، یا انحراف مسیر چنین هنرمندانی ، دردی را دوا نخواهد کرد. پس تدبیر و بصیرتی پیش رو گیرند که ناگهان زود دیر می شود.

دانلود ترانه زیبای «خانه ویرانه» اثر سید مهدی ضامنی (13مگابایت)

 

پانویس:

لازم به ذکر است که در چهارم خردادماه نیز به مناسبت روز دزفول ترانه فوق العاده جذاب ( شهر غرور) اثر این هنرمند ارزشی شهرمان رونمایی گردید.



برای غزه که این روزها به خون افطار می کند.
نویسنده : علی موجودی
تاریخ : جمعه سوم مرداد 1393

بالانویس1:

این روزها که تلویزیون مدام صحنه های تکه تکه شدن زنان و کودکان معصوم غزه را به دست تنها جنایتکار تاریخ نشان می دهد، یاد آن روزهای دزفول خودمان می افتم. آن روزهایی که زیر باران موشک های 12 متری و گلوله های توپ، صدای مظلومیتمان را کسی نمی شنید.

 

بالانویس2:

تشابه تصاویر غزه با تصاویر روزهای موشک باران دزفول، مرا برد سمت آرشیو عکس های موشکباران شهرم. چقدر صحنه ها مشابه اند. تصاویر سمت چپ دزفول و سمت راست غزه. انگار تاریخ دارد تکرار می شود.

 

تاریخ دارد تکرار می شود. اندکی دیگر مقاومت کن، غزه!

 

غزه

سرت را بالابگیرو مقاومت کن.  

تکیه کن بر همت جوانان غیورت.

مشت هایت را گره کن و مگذار شرافت و کرامتت به موشکی و خمپاره ای فرو ریزد.

اگر چه کودکان و زنانت را قطعه قطعه کنند و خانه هایت را با خاک یکسان.

دوباره برخواهی خواست.

دوباره بهتر از روز اول زندگی جریان خواهد یافت در تو.

من دردت را می دانم. خوب هم می دانم.

با ذره ذره خاکم درک کرده ام.

هشت سال دنیا هرچه از موشک و توپ و راکت داشت روی سرم ریخت و هیچ کس صدای مرا نشنید.

خاکم هشت سال عطر خون گرفت.

اما ایستادم و امروز سربلند تر از همیشه در نقشه کشورم می درخشم.

نامم را گذاشته اند پایتخت مقاومت ایران.

من دزفولم.

تاریخ دارد تکرار می شود.

ببین. این تصاویر دیروز من و امروز توست.

ببین چقدر شبیه هم اند.

دارد همان روزهای من برایت تکرار می شود.

 ببین:



:: ادامه مطلب
به بهانه «شیرین» ، دخترکی که روایت زندگی اش فوق العاده «تلخ» است
نویسنده : علی موجودی
تاریخ : چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393

بالانویس 1:

این پست، اولین پستی است که هیچ ارتباطی با دفاع مقدس و اسوه های دزفول ندارد. طی این سه سال این اولین پستی است که با موضوع الف دزفول مرتبط نیست. پس ببینید چقدر با دل من بازی کرده است که قاعده الف دزفول را بعد از سه سال شکستم.

بالانویس2:

این پست فقط یک کلیپ 12 دقیقه ای است.بیش از ده بار آن را دیدم و هر بار با بغضی و اشکی افزون تر از قبل مرورش کردم و هر بار بیش از بار قبل خجالت کشیدم. از خودم . از آنچه هستم و راهی که دارم می روم.

بالانویس3:

لطفا مدیران ، مسئولین و آنانی که آینده «شیرین» را بایدتضمین می کردند، واژه «خجالت» را چندین بار هجی کنند.

بالانویس4:

من فعلا دستم به قلم نمی رود. نمی توانم بنویسم. یک جورهایی توی شوک هستم. شما کلیپ را دانلود کنید. شما این پست را بنویسید. تا چند روز دیگر که من هم بنویسم. هر کس با دیدن چندباره این کلیپ برای «شیرین» بنویسد. برای دخترکی که از صدها معلم بهتر درس می دهد. برای دخترکی که مردانه تفسیر غیرت می کند.

 

غیرت شیرین

 

کلیپ «غیرت شیرین» را از اینجا دانلود کنید



به بهانه آشنایی با سرلشکرشهید خلبان غلامرضا چاغروند
نویسنده : علی موجودی
تاریخ : جمعه بیستم تیر 1393

بالانویس 1:

روایت شهادت « سرلشکر شهید خلبان غلامرضا چاغروند » مانند یک پازل است. از شروع تا تکمیل شدن و کشف رازهایش، سه سال و شش ماه طول کشیده است. حرف های راویان و شاهدان مختلفی کنارهم چیده شده است تا راز این ماجرا مکشوف شده است. روایت را با حوصله بخوانید.

 بالانویس2:

این خلبان شهید ، اسفندماه 62 در دزفول تشییع شده است. آیا از بزرگترهای دزفول کسی تشییع این رادمرد را به یاد دارد؟

 بالانویس 3:

این خلبان شهید به دلیل اینکه حاضر نمی شود به امام توهین کند، سرش را با سرنیزه از بدن جدا می کنند. آیا آنان که سنگ امام را به سینه می زنند، امام پیشین و امام حاضرشان را اینگونه عاشقند؟ یا به نام امام ، می خواهند نان بخورند؟

 

 خلبان بی سری که در دزفول تشییع شد

خلبانی که به جرم توهین نکردن به امام ، سرش را بریدند و پیکرش را گذاشتند زیر آفتاب بماند + دانلود مستند

 

 

تصویر اول :     آخرین پرواز

 جنگ که شروع می شود، «غلامرضا» تازه عروسش را می فرستد خرم آباد که در ماموریت ها و پروازهای گاه و بیگاهش تنها نماند. دوازدهم مهرماه 59 یعنی دوازده روز از جنگ گذشته است که داوطلبانه حاضر می شود که با هلیکوپتر یک تیم ۷ نفره از تعمیرکاران تانک و یکسری قطعات تانک را به لشکر ۸۴ مستقر در موسیان برساند.

«غلامرضا» استاد خلبان پرواز است. پرواز را از کرمانشاه به ایلام انجام داده و پس از سوختگیری در ایلام راهی دهلران می شود که دیگر از سرنوشت این پرواز خبری به دست نمی آید.

 



:: موضوعات مرتبط: شهید خلبان غلامرضاچاغروند
:: ادامه مطلب
به بهانه بخشنامه جدید دانشگاه آزاد در خصوص عدم برخورد با بدحجابی
نویسنده : علی موجودی
تاریخ : پنجشنبه پنجم تیر 1393

حسین جان ! دارند وصیتت را لگدمال می کنند

برای عارف شهید 18 ساله شهرم ، شهید حسین بیدخ که یادش معمولاً با من است

 

حسین جان!

یادت هست آخرین روزهایی را که قلم دست گرفتی و وصیت نوشتی؟

یادت هست نوشتی : «خواهرم ، حجاب تو سنگري آغشته به خون من است ، مي دانم ، بالا تر از آنهايي كه سفارش به پوشش و حجاب ترا كنم ، ولي بدان تفنگي كه در دست من است چادري است كه بر سر توست ، اگر ميل به حفظ  سلاحم داري چادرت را سلاحم بدان .»

هم تو سفارش به حجاب کردی  و هم کل رفیقانت ، همانان  که امروز خیلی ها از استخوانهایشان پله ساخته اند برای بالارفتن و از خونشان فرش های قرمز برای زیر پایشان.

خواستم بگویم ، به خودت و رفیقانت بگو کلاهشان را بگذارند کمی بالاتر.

با پرچم  سه رنگ روی تابوتتان  که ساپورت بافتند برای  پای دخترکان ، آقایان سکوت کردند.

پرچم را روی شیشه های مشروب چاپ کردند ، آقایان ککشان هم نگزید.

حال رسیده اند به جایی که از امروزتوی دانشگاهمان بخشنامه کرده اند که دیگر کسی کار به کار بی حجاب و بدحجاب نداشته باشد و اگر کارکنان حراست امربه معروف کنند ، با آمر به معروف برخورد انظباطی خواهد شد.

حسین عزیزم. تو رفتی تا معجر از سر ناموس شهر و دیارت نکشند، دخترکان مظلوم شهرم زیر آوار با روسری و  چادر نفسشان برید تا پیام آور حجاب باشند و امروز آقایان رسماً دستور می دهند به کشف حجاب.

حال می کنی حسین؟  دارند وصیتت را لگدمال می کنند.

می دانم زندگی در آن دنیا برایت تار شده است. آخر خودت نوشتی «از اينكه فرداها اينهمه خون برادرانم كه نويد دهندة هزاران لاله در بهاران فرداست ، از ياد رَوَد بيمناكم . از اينكه فرداها به ضعيفان نَرِسَند ، ثروتمندان  مالكان زمين شوند ، ضعيفان درد كشيدگان روزگار گردند ، شهيدان از ياد رفتگان شوند ، خون شهيدان به استهزاء گرفته شود ، زندگي در آن دنيا برايم تار ميشود »

 حسین جان! اگر آنجا دستتان به آقا می رسد به او بگویید، بیاید. اصلا خودتان آنجا دعا کنید. شما به آسمان نزدیک ترید. شاید به «عجل فرجهم» شما، فرشتگان آمین بگویند.

حسین عزیزم. بجز شرمندگی حرفی برای گفتن ندارم.

کاش می شد ما هم . . . .

بگذریم.

 

پانویس :

رئیس مرکز حراست دانشگاه آزاد در نامه ای به مدیران و روسای دفاتر حراست واحدهای دانشگاه آزاد، دستورالعمل تعجب برانگیزی به شرح زیر  را ابلاغ کرد:

نظر به اینکه مقوله حجاب و عفاف موضوع فرهنگی بوده و نیاز به برنامه ها و راهکارهای خاص و تخصصی فرهنگی دارد لذا مقتضی است حراست واحدهای دانشگاهی از هرگونه مداخله در اجرای برنامه های مرتبط با موضوع مطروحه خودداری نموده و صرفا برابر شرح وظایف ذاتی ضمن رصد روند اجرای برنامه های معاونتهای فرهنگی در صورت مشاهده تخلفات احتمالی اشخاص نسبت به تهیه و ارسال گزارش موارد، به متولی فرهنگی واحد اقدام نمایند. بدیهی است در صورت مشاهده هرگونه دخالت بی مورد دفاتر حراست در موضوع صدرالاشاره طبق مقررات با افراد خاطی برخورد انضباطی خواهد شد.



:: موضوعات مرتبط: شهید حسین بیدخ
گزارشی از عصر پنجشنبه گذشته در یادمان شهدای گمنام دزفول
نویسنده : علی موجودی
تاریخ : چهارشنبه چهارم تیر 1393

میزبان های غریب

گزارش تصویری از عصرپنجشنبه گذشته در بادمان شهدای گمنام دزفول

 

پنجشنبه گذشته همانطور که از روزهای قبلش اطلاع رسانی کردیم ، برای اولین بار پس از سال ها فضای یادمان شهدای گمنام ، رنگ و عطر تازه ای به خود گرفت.

تلاش های مستمر یک هفته ای دوستان به ثمر نشست و برای اولین بار پس از سال ها در فضایی متفاوت مردم به زیارت شهدای والامقام گمنام نام آشنا آمدند.

فضای یادمان به بهترین نحو نظافت گردید و موکت شد و تندیس های مزار طراحی و ساخته شده که مزین به مشخصات شهدای گمنام و دسته گل هایی زیبا بود، در محل واقعی دفن شهدا قرار گرفت. هر چند هنوز دقیق نمی دانیم مشخصات هر شهیدی که داریم مربوط به کدام مزار است و تندیس مزارها را به صورت تصادفی قرار دادیم.

البته داریم عکس ها و فیلم های آرشیوی را بازبینی می کنیم تا شاید بتوانیم این گوشه معما را هم به یاری خدا حل کنیم.

باغچه های اطراف یادمان گلکاری شده بود و مسیر عبور زائران با پرچم های یاحسین و یامهدی تزئین گردید.

نوحه های مربوط به شهدای گمنام از سیستم صوتی پخش شد و ایستگاه صلواتی با خرما و کیک و شربت ، کام زائران را شیرین کرد، البته شیرینی زیارت این شهدا در فضایی متفاوت شیرینی مضاعف و وصف نشدنی داشت.

در همین مجال وظیفه خود می دانم از تمامی همراهان و همسنگران الف دزفول که با واریز هدایای نقدی خود کمک کردند تا بتوانیم به بهترین شکل ممکن، وسایل مورد نیاز را تهیه کنیم ، تشکر می کنم.

از پرسنل و سربازان عزیز مرکز فرهنگی دفاع مقدس که تمام تلاش خود را در آماده سازی و نظافت فضای فیزیکی یادمان انجام دادند ، تشکر می کنم.

از هیات رزمندگان و عاشقان ثارالله که موکت ها را هدیه دادند متشکرم.

از شرکت دلتا چاپ که زحمت طراحی و چاپ بنرهای مربوط به تندیس مزارها را کشیدند و هرچه اصرار کردم، حتی یک ریال هم دریافت نکردند ، متشکرم.

از برو بچه های بسیجی حوزه مالک اشتر  و همچنین تعدادی از بسیجیان مسجد نجفیه که زحمت تدارکات برنامه ، سیستم صوتی و ایستگاه صلواتی را به دوش کشیدند ، متشکرم.

و از تمامی مردمی که پنجشنبه به وعده خویش عمل کردند و به زیارت شهدا آمدند ، سپاس گزارم.

این کار یک کار خودجوش و مردمی بود که  به همت مردم و برخی مسئولین دلسوز و فرهنگ دوست انجام گرفت و به یاری خدا ادامه خواهد داشت و ان شاء الله که عادت کنیم عصر هر پنجشنبه از ساعت 18 الی اذان مغرب ، دقایقی از وقتمان را خالی کنیم و سری به این گمنامان غریب و نام آشنای آسمان عشق بزنیم.

یک خبر خوش دیگر اینکه به همت شهرداری شمس آباد، چهار عدد نورافکن قوی به مبلغ ده میلیون ریال تهیه گردیده است که ان شاء الله به همت شرکت توزیع برق و مرکز فرهنگی دفاع مقدس نصب و مسئله روشنایی یادمان در شب ها نیز حل خواهد شد.

بار دیگر از تمامی مردم شهید پرور دزفول دعوت می کنیم ، عصر هر پنجشنبه ی خود را مزین و منور کنند به دیدار و زیارت شهدای گمنام یادمان شهدا روبروی آقا رودبند.

عصر هر پنجشنبه ، این هشت شهید گمنام و نام آشنای آسمان ، منتظرند تا ببینند آنان را که هنوز به راهشان وفادارند.

یک گزارش تصویری از فضای یادمان ، در عصر پنجشنبه گذشته را در ادامه مطلب بینید.



:: ادامه مطلب
 
 

الف دزفول

عمارنامه : نجوای دیجیتال بصیرت با دیدگان شما AmmarName.ir